تبلیغات

درباره ما

    لک پرس

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

ورود کاربران

آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 150
    کل نظرات کل نظرات : 5
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 4

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 130
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 82
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 6
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 10
    آي پي امروز آي پي امروز : 29
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 37
    بازدید هفته بازدید هفته : 1,433
    بازدید ماه بازدید ماه : 3,582
    بازدید سال بازدید سال : 17,309
    بازدید کلی بازدید کلی : 17,309

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.82.93.116
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : یکشنبه 27 آبان 1397

منظومه دارجنگه


منظومه دارجنگه نوشاد اول (شاعر لک زمان نادر شاه افشار):

"نوشاد اول"از شاعران و عارفان بزرگ لک در دوره نادرشاه بوده دارجنگه به معنی درخت جنگ می باشد و در کنار منظومه بهمن و فرامرز از شاهکارهای نوشاد بشمار می آید منظومه «بهمن و فرامرز» به زبان های لکی و فارسی سروده شده است.

مثنوی طویل «بهمن و فرامرز» بیانگر ذوق حماسی شاعر است، این سروده مملو از آرایه های ادبی و صنایع شعری است. 

شایان ذکر است که رزم بهمن و فرامرز در شاهنامه فردوسی به تقلیل بیان شده است. شاید غرض نوشاد تکمیل این رزم نامه و بیان ناگفته هایی باشد که به دلایلی فردوسی از آنها ذکری به میان نیاورده است.

ز بعـــــــــــــد ثنای خدای جهان 

ببستم به توفیق این داســـــتان


شــنیدم که فردوسی هوشمند 

سخن سنج و گفتار شـهنامه بند


به جنگی که شد پور رستم تباه 

ز بــــهر دل نــازک پادشـــــــــــــاه


ســـــــخنهای آن نامور را نگفت 

نمودش ز شاهان گیتی نهفت


لکن در پایان نوشاد ارادت خود را به دو شاعر محبوب لک ها (فردوسی و نظامی) بدین گونه بیان می کند:


ز "نوشاد" باید خود آراستن 

و یا گفته شــــــــاعران کاستن


کیم مــــن با این تنگ مایگی 

به فردوسی آیم به همسایگی


و یا با نظامی شـــــوم روبرو 

بسنجم ســــــخن در ترازوی او


اما منظومه لکی بهمن و فرامرز بسی شیرین تر از بخش فارسی است.

در این مقاله منظومه "دارجنگه" (درخت جنگ )مدنظر است منظومه دارجنگه نوشاد اول در شاهنامه لکی 120 بیت دارد که در اینجا به معدود ابیاتی از این منظومه میپردازیم.

منظومه دارجنگه از شاهکارهای لکی نوشاد است که حاوی تصویر سازیها، تشخیص و توصیفات فردوسی وار سیدنوشاد از میادین نبرد است و این اثر آکنده است از نام پهلوانان اساطیری ایران زمین که از طبع شاعرانه ی قوی و استعداد بالای نوشاد حکایت می کند


«دارجنگه» از اشعار مورد علاقه و رایج در بین مردم لک می باشد. این منظومه ی تمثیلی حاصل مجادله و گفتگوی شاعر و یک درخت کهنسال می باشد که روزگاری گذار شاعر بر زیر سایه سار آن می افتد و شاعر اثر زخمی عمیق حاصل از تیری را بر روی تنه درخت می بیند چنانچه شعاع خورشید از آن پیداست. از دیدن این زخم کاری اندوهی روح شاعر را فرا می گیرد


هامدلان وختی هامدلان وختی 

ژَه روژان روژی ژَه وختان وختی


یاران همدل 

یاران همدل

روزی از روزها 

وقتی از وقتها


چی قیس پوشاویم ژه کلپوس رختی

راگم کفت اؤ پای عالی درختی ...


مجنون وار از پوست"کَل" جامه ایی بر تن کردم و گذارم بر پای عالی درختی افتاد.


راگه راگذر خلق نه پایش بی 

خنکتر ژَه سای طوبا سایش بی


راه عبور مردم از پای این درخت می گذشت و سایه اش از سایه درختان طوبا خنکتر بود.


فضاش فرحبخش هواش معتدل 

پایه درختان ژَه شرمِش خِجِل

فضای اطاف این درخت فرحبخش و معتدل بودبگونه ای که دیگر درختان از شرمش خجلت زده بودند.


نه روی سینش دیم زام تیر گازی

یادگاری شست خدنگ اندازی

بر روی سینه اش زخم تیری دیدم که یادگاری شست تیراندازی ماهر بود.


بلیزم بَرز بی اندوم بی پایان

اَسرین ژَه دیدم سیل وست وه دامان

ناله ام بلند شد و اندوهی بی پایان وجودم را فراگرفت و اشکهایم سیل به دامانم بستند.


آنگاه شاعر احوال سرداران، جنگها و روزگاران گذشته را از درخت جویا می شود :


واتم : ائ درخت بَرز و برومند 

کس مَزان حساؤ تاریخ سال چند

گفتم : ای درخت بلند و برومندی که کسی از تاریخ و سن و سال ات آگاه نیست


ژَه عمرت چَن سال چَن پِشت ویردن

کی دَس نیشونت وِای دیار کردن

از عمرت چند سال و چند دوره گذشته است و چه کسی تو را در این مکان دست نشان کرده است.


رزمئ بیان کر ژَه روزگاران 

چطور گرم و سرد دهرت ویاران

رزمی از روزگار بیان کن و بگو که گرم و سرد روزگاران را چگونه پشت سر گذاشته ای.


این کنجکاوی باعث ترکیدن بغض درخت می گردد و بی تابانه درددل می کند و یکایک نام سردارن را بین می دارد

درخت زاد روز خود را دورۀ کیومرث شاه اعلام می نماید و نام اغلب شاهان و پهلوانان ایران را اعم از پیشدادیان و کیانیان، ملوک الطوایف عهد اشکانی و سلاطین ساسانی و سلسله های صفوی و افشاری بعد از اسلام در ایران را بر می شمارد و ادعا می کند که با خدم و حشم و کوکبه و دبدبه از کنار این درخت گذر کرده اند؛ بعضی از سایۀ او بهره مند شده اند و برخی هم دمی با او هم صحبت شده اند.

خلاصه از همۀ آن ها خاطره ها دارد. زخم سینه و سوراخ قلب او هم در یکی از همین لشکرکشی های سلاطین حادث شده است؛ بعد از کودتاه «شیرویه» علیه پدر و قتل «خسرو پرویز»، سرداران و سپاهیان بر شیرویه خروج می کنند؛ در آن شورش عمومی، تیر دلدوزی دل این درخت را نشانه می گیرد و اینچنین، قلب او را سوراخ می نماید.

ادعا می کند که جانشینان کیومرث یعنی سیامک و هوشنگ و طهمورث را دیده است سپس به سراغ جمشید و ضحاک و فریدون و کاوه، جانشینان فریدون یعنی سلم و تور و ایرج و منوچهر و نوذر و… می رود.

Diako:
در بخشی از منظومه یادی از «نوذرِ» نازک و ناشاد می کند؛ سپس از قباد و قارن و کشواد و…، پسران نوذر یعنی «توس و گستهم» و… نام می برد. آنگاه به خانوادۀ سام نریمان، زال و رستم می پردازد و در کنار آن ها، از فیروز و قارن و کیقباد و گودرز و فرهاد و میلاد و برزین می گوید:
در بخشی دیگر به سراغ تورانیان یعنی افراسیاب و پیران و هومانِ ویسه می رود و مجدداً کیانیان را پی می گیرد و از مزاج تند «کیکاووس» یاد می کند؛ کشته شدن ۷۷ پسر و نوه و نبیرۀ گودرز در جنگ های ایران و توران را یادآور می شود.

از گیو، پسر معروف گودرز و داماد رستم؛ فرامرز و زواره، پسر و برادر رستم و سرخه، پسر افراسیاب نام می برد و حُسن خِتام را در این قسمت به «کیخسرو دیندار» اختصاص می دهد

در جایی به خانوادۀ اساطیریِ «اسفندیارِ روئین تن» می پردازد که به «هخامنشیانِ» تاریخی ختم می شود؛ لهراسب، مؤسس این سلسله که منصوب کیخسرو بود؛ جاماسب، مشاورِ پیشگوی گشتاسب پدر اسفندیار؛ بهمن بی دین، پسر اسفندیار که پروردۀ رستم بود ولی پس از مرگ رستم در چاه شغاد، سیستان را به آتش کشید و زال کهنسال را در قفس نمود و فرامرز را کشت؛ هم او بود که با «هما»، دختر خود، ازدواج نمود و حاصل آن ازدواج، «داراب» بود. و سرانجام «دارا» یا همان «داریوش سومِ» تاریخی که در نبرد با «اسکندر مقدونی» کشته شد و هخامنشیان جای خود را به «سلوکیانِ» یونانی دادند

در ابیات دیگر، با عبارت «۵۳۰ سال ملوکُ الطوایف» به اشکانیان اشاره می کند و بلافاصله به ساسانیان می پردازد و از اردشیر و اردوان و انوشیروان و بزرگمهر و بختک وزیر و قباد و بهرام و شاپور و هرمز و خسرو پرویز و شیرین و فرهاد و بهرام چوبینه نام می برد

در پایان عهد ساسانیان، به مرگ خسرو پرویز به دست پسرش، «شیرویه» اشاره می کند که سپاهیان موافق این عملِ وی نبوده، از اطراف وی پراکنده می شوند و آشوب و اغتشاش کشور را فرا می گیرد.

در خلال همین شورش ها و شلوغی هاست که تیری بر قلب «دارِ جنگه» می نشیند و تا زمان شاعر (ملا نوشاد) التیام نمی یابد. آری، آن تیر را پهلوانی به نام «اردشیر» شلیک می کند

جنگ "سیامک" دیوانم دین (=دیدم) 
"هوشنگ" واؤ سپاه واؤ سانم دین ...

شاهد نبرد سیامک با دیوها بوده ام
هوشنگ را با آن سپاه جرار
و سان سنگین دیده ام

کوکبه "ضحاک مرداسم" دین 
سهم و صلابت "گرشاسم" دین ...

ضحاک پسر مرداس تازی و سهم صلابت گرساب را دیده ام

جفتئ مارنه دوش "ضحاکم" دین 
جابوسه شیطان ناپاکم دین...

مارهای کتف ضحاک و
بوسه گاه ابلیس را دیده ام

شاهی "کیقباد" زربخشم دین
"رستم" واو جوشن واو "رخشم" دین ...

سلطنت کی قباد زربخش
رستم با آن خود و زره و جوشن
و رخش را دیده ام

هفتاد و هفت کُر گودرزم دین 
هر کام حکومت یی مرزم دین...

گودرز با 77 فرزند که هر یک بر بلادی فرمانروایی داشتند را دیده ام

سردارن و شاهان یک یک آمده و رفته اند و «دارجنگه» همچنان پابرجا شاهد این جورها و ستمها تا عصر نادرشاه بوده است.

چَن ساله مِه دارجنگه نامِمَه
تا ایسا یَه حال سرانجامِمَه

چند سال است نام من دارجنگه(=درخت جنگ) تابه اکنون این سرگذشت من است.

در قسمت های پایانی با یادی از شاهان صفوی، اعلام می کند که مکالمۀ وی با شاعر، در عهد سلسلۀ افشاریان و دورۀ «نادر شاه» بوده است:

تا ایسا یَه دؤر نادر سلطانن
مردم ژه جورش بیزار ژَه گیانن

اکنون دور نادرشاه رسیده و مردم از جفای این پادشاه به جان آمده اند و از زندگی بیزارند

جهان پِر آشوب دنیا درهمه
خاطر هزینه آسایش کمه


جنگ و آشوب جهان را درهم گرفته کارها در هم ریخته
خاطرها مکدر و آسایش به حداقل رسیده است

رعیت فرارن خَلق خُلقش تنگه 
اقبال اولاد «شاه صفی» لنگه

رعیت فراری 
اوقات مردم تنگ
و بخت از دودمان صفویه
روی برتافته است

و آنگاه اندرز درخت به نوشاد و ترسش از روزگار:

دنیا بئ وَرَن اصلش برباده 
اؤله کسئ که وای باده شاده....

دنیا بی وفا و بی ثمر است و بنیادش بر باد است ابله کسی است که دل به آن خوش کند

اندرزم یَسَه پی دنیا دوسان 
دنیا دمئ که چی شارو بوسان

اندرزم به دنیا دوستان این است که دنیا مانند مزرعه جالیزی است که عمر بسر می آید و دمی بیش نیست

فِره مَترسِم ژای روزگاره 
زای فتنه لئیم شوم بدکاره

خیلی از این روزگار می ترسم از این روزگار فتنه گر و بدکار

نوا بدبختو لیم بده آگر 
سُختم باد بَرو بایِر اَر بایِر

که نادانی ناغافل مرا به آتش بکشد، و باد خاکسترم را دره به دره با خود ببرد

کوتاه بو ژه روی زمین خاک پام
کس نای تا تویلئ بنیشو اَر جام

و من از روی زمین برکنده شوم و هیچ کسی نهالی برجایم ننشاند.

گفتگو با تاریخ و برشمردن نام رجال تاریخی و اصناف و اماکن مختلف درضمن شعر است که اغلب با حسرت بیان می گردد؛ چنانکه خاقانی در «ایوان مداین» آورده است. در ادب محلی هم این شگرد و رویه مسبوق به سابقه است.
Diako:
ملامنوچهر کولیوند در عبور از «درّه شهر» و نام بردن تمام اصناف و اقشار جامعه، بر این سیاق رفته است.

ترکه میر بزرگ نیز در منظومۀ «بنای کهن» با دیدن قلعۀ «چِهر» در حوالی هرسین، به همین منوال با عناصر تاریخ سخن گفته است.

بدون شک این منظومه (داروجنگه) و شاهنامه لکی و همینطور مطالعات مربوط به شاهنامه فردوسی بزرگ بسیار مهم و ارزنده است. 
تنها در ادب پهلوی دوران ساسانی است که منظومه‌ی درخت آسوریک را داریم و آن منظومه چنان که اهل فضل می‌دانند مناظره‌ایست میان بُز و درخت خرما و برتری هر یک بر دیگری .

اما دارجنگه چیز دیگری است بخشی از حدیث قومی و ملی ماست که از زبان درختی کهن است

استاد انجوی شیرازی در متن پژوهش خود ترجمه‌ی فارسی دارجنگه ، نگارش اشعار دارجنگه با زبان لکی ، البته با اشتباهاتی که جای ایراد ندارد - دارجنگه با حروف مُصَوِت - آوانگاری لاتین و … را متذکر شده‌است با درود به روان‌ آن استاد فرهیخته.

در کتاب آیین‌ها و افسانه‌های ایران و چین باستان ذیل گفتار سرو کاشمر آمده است:
«یکی دیگر از داستان‌های شاهنامه که میان موضوع آن با اعتقادات کهن چینیان و اعتقادات بازماندگان سکاها(مردم کنونی سیستان) شباهت قابل ملاحظه‌ای به چشم می‌خورد، داستان سرو کاشمر است در شاهنامه آمده است، زردشت پیامبر، یک درخت سرو شگفتی که سرشتی مینوی و اندازه‌ی بسیار بزرگ داشت، در ناحیه کاشمر بر در آتشکده‌ی سرزمین مهر، بر زمین نشاند 

به هشتیش خوان ار ندانی همی
چرا سرو کشمرش خوانی همی

چرا کِش نخوانی نهال بهشت
که چون سرو کشمر به گیتی که کشت؟

در متن‌های تاریخی پس از اسلام به نام سرو عظیمی برمی‌خوریم که با زردشت پیوستگی دارد و تا اواسط قرن نهم میلادی بر سر پا بوده است و سرانجام در سال ۸۴۶ میلادی به فرمان متوکل خلیفه عباسی آن را بریدند و فرو افکندند، چینیان دوران کهن نیز آیین‌های ویژه‌ای درباره‌ی درخت سرو داشته‌اند(دوگروت) کتاب(گه‌هونگ) را نام می‌برد که در آن آمده است:

در میان درختان بزرگ کوهستانی، درخت‌هایی هستند که می‌توانند سخن بگویند ، اما این خود درخت‌ها نیستند که از این موهبت برخوردارند، بلکه روان‌ آن‌هاست که سخن می‌گوید.

سرنوشت سرو کاشمر را خواندیم و سرو فریومد را نیز ایرگنین خوارزمشاه در زمان سلسله ترکان به آتش می‌کشد ، از این روی افسانه‌ی سرو کاشمر و سرو فریومد به قصه‌ها و سروده‌هایی چون سرودیه کشمر و سرودیه فریومد بدل می‌گردد و در نهایت می‌بینیم(دارجنگه) (سرو کاشمر) و (سرو فریومد) از آن‌چه بر آن‌ها و جهان پیرامون آن‌ها گذشته است، سخن گفته‌اند.

آن‌چه نوشاد اول ، از زبان (دارجنگه) سروده است و آن‌چه حکیم توس از زبان سرو کاشمر و سرو فریومد آورده‌است، کنایه‌هایی هستند با مفاهیم ثانویه و تمثیلی که زبان تاریخ و فرهنگ ملی مردم ایران را در راستای یکتا‌پرستی، راستی و درستی و ستایش پهلوانی و خرد و اندیشه از زبان آن‌ها می‌شنویم .

دارجنگه شاهدی است در گذرگاه تاریخ و مناظره و گفت‌وگویی است بین درخت و رهگذر، قوت کلام و مضمون ابعادی آن از محدوده‌ی فولکلور فراتر رفته و به سرو کاشمر و سرو فریومد که خود نمادهایی از فرهنگ کهن ایرانی بوده‌اند ، می‌پیوندد، از این روی در راستای پژوهش‌های مردم شناختی و نمودهای فرهنگی و اجتماعی ملاحظه می‌گردد ده‌ها تن هم‌چنان پیرامون مدل درخت آسوریک به تحقیق برخاسته‌اند ...

صفحه۳


تاریخ ارسال پست: شنبه 19 آبان 1397 ساعت: 1:11

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی